اشرافیگری و دنیاطلبی مسؤلان، ریشه اصلی انحراف از آرمان ها و نرسیدن به اهداف انقلاب است

علی کیان مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی(ره)، روز جمعه ۱۵ دی ماه سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران بود.


پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی / علی کیان مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی(ره)، روز جمعه ۱۵ دی ماه سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران بود.

در ادامه متن کامل سخنرانی وی بدین شرح می باشد:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده دانشجوی رشته الهیات هستم و از اعتمادی که به دانشجویان شد و مبتکر آن هم مقام معظم رهبری بودند تشکر میکنم.

با سوالاتی عرایض خود را شروع می کنم. سوالاتی که با آشوب های اخیر و البته پاسخ امت حزب الله در ۱۳ دی برایم برجسته تر شده و اندیشه خود را در جواب آن با شما مردم عزیز در میان می گذارم و تمام سعیم این است که از حق و انصاف دور نشوم.

1- عدالت اجتماعی مورد نظر انقلاب اسلامی چه شد و کی قرار است به آن برسیم؟

2- تامین دنیا و آخرت در کنار هم که وعده قرآن و اسلام است کی محقق می شود و مشکل از کجاست؟

3- استقلال کامل اقتصادی و فرهنگی که شعار انقلاب بوده با چه مشکلی مواجه است و کی محقق می شود؟

4- روشها و روندها در کل بدنه نظام کی کاملا اسلامی می شود و مشکل اینکه نمی شود چیست؟

5- آیا نعوذ بالله دین مبین توقف و بن بستی دارد یا مشکل از من طلبه، دانشجو، حوزه و دانشگاه است؟

6- آیا در برابر تحریم و فشار اقتصادی، فقط مردم باید تحمل کنند؟ چقدر باید تحمل کنند؟ آیا با توجه به این همه منابع طبیعی خداداد و این همه جوان تحصیل کرده و آماده کار راهی برای برون رفت وجود ندارد؟

مردم ما گله مندی ها و نارضایتی هایی دارند که هر بار میخواهند آنرا به گوش مسئولین برسانند با سوء استفاده دشمنان و ضد انقلاب مواجه می شوند و نجیبانه آنرا به وقت دیگر موکول می کنند ولی آیا مسئولین ما نباید حرفهای مردم را بشنوند؟

آن خانمی که فرزند تحصیل کرده و بیکار در خانه دارد... آن پیرمرد محترم بازنشسته ای که شرمنده فرزندان و نوهایش می شود...آن کارگر ساده که ماه هاست حقوق دریافت نکرده و شرمنده زن و بچه خویش است...آن خانواده متوسط الحالی که پس از سی سال کار، یک خانه قسطی و یک ماشین معمولی دارد ولی نگاه می کند و می بیند که تازه به دوران رسیده ها و جوانک های منسوب به این آقا و آن آقا بدون زحمت چگونه به آلاف و الوف رسیده اند و در خیابان ها و جلوی دوربین ها مانور تجمل می دهند... یا آن سرکارگر بیکار شده که کارفرما حق بازخرید او را نمی دهد و باید علاوه بر این مصیبت، طلب حق حساب از طرف دادگاه را هم تحمل نماید... یا آن خانواده ای که همه سرمایه زندگی خود را در موسسه ای رسمی می گذارد و به ساختار قانونی کشور اعتماد می کند سپس با فاجعه از بین رفتن سرمایه مواجه می شود.

وی در ادامه اشاره کرد: خداوند در ابتدای انقلاب با تحولی که به واسطه وجود امام و فداکاری شهیدان در قلب ها پدید آورد پایه اصلی عدالت اجتماعی را که محبت و دگر خواهی در میان مردم است را به ما هدیه داد. سوال اساسی آن است که چرا نتوانستیم آنرا حفظ کنیم.

دانشجوی نسل دومی که به قضایای انقلاب می نگرد، سالهای اول انقلاب برایش روشن است. عده ای جلوی رای مردم و قانون اساسی و خط نه شرقی و نه غربی ایستادند و با بصیرت امام و تبعیت امت و هزینه سخت شهدای ترور در سال ۶۰ ،زمینه به ظهور رسیدن ارزشهای اصلی انقلاب فراهم شد که پیروزی های جبهه ، معنویت و خودباوری جوانها و پیوند عمیق مردم با مسئولین از آن جمله است.

بنده به دنبال دلیل تاخیر در رسیدن به آرمانها هستم. بنده به دنبال جواب این سوالم که کی قرار است به درجات بالا و ملموس پیشرفت و عدالت برسیم؟. من معتقدم علاوه بر دشمنی دشمنان که به جهت تراز جهانی انقلاب ، همه ابرقدرتها و شیاطین جهانی هستند و جنگ تحمیلی و تهاجم همه جانبه فرهنگی و اقتصادی، مشکلی در داخل و خود ماها وجود دارد که باید حل شود... اول خواص و نزدیکان نهضت و سپس مردم.

دانشجوی نسل دومی اینگونه میفهمد که عده ای از همراهی با امام خسته شدند و دو انحراف اساسی در آنها پدید آمد. یکی رو آوردن به زخارف دنیا و یکی تخلف از تصمیمات صریح و توصیه های تکرار شونده و اصلی امام... و این ناشی از سست عنصری آنها بود. آنها خسته بودند و مردم را خسته می خواندند. ولی مردم خسته نبودندو اکنون هم نیستند بلکه گله مندند و گله مندیشان هم از همان انحرافات از حق است.

وقتی بچه های مردم در حال جنگ با دشمن بودند، آنها فرزندانشان را برای تحصیل به خارج از کشور می فرستادند و بر سر اینکه فرش قرمز برایشان پهن شود یا نه چانه میزدند. خبر اینگونه رفتارها و مسائل وقتی به جبهه ها می رسید، چه بر سر روحیه رزمندگان می آورد بماند. البته کوره داغ جنگ و عظمت امام خیلی اجازه بروز و ظهور این روحیات را نداد، اما حرف گوش و صلاح ندانستن ها شروع شد. همه می دانند که بیت الغزل تکرار شونده سخنان امام مبارزه با آمریکاست، ولی در میانه جنگ ناگهان، مشاور امنیت ملی آمریکا در فرودگاه مهرآباد پیدا شد و آن قضایا براه افتاد.

موضوع ورود افراد غرب زده به وزارتخانه ها از همان موقع آغاز شد و کسانی وارد شدند که مثلا پدر آیت الله و بزرگوارشان هم به خاطر ورودشان اعلام خطر کرد و نگران بود. موضوع قهر نخست وزیر آن زمان و محصور این زمان معروف است، البته قهر را عده ای به نام کسی میدانند که این روزها به جای پاسخگویی، مخالف خوان شده و اگر زمانی فکر می کرد که تا نزدیکی خیمه معاویه رسیده، اکنون مدعی انتقاد است و به سبک آنها که در مقابل شاههای فاسد تحصن می کردند تحصن میکند. اشکالی ندارد شما هم انتقاد کن. در این مملکت انتقاد آزاد است ولی مواظب باش به جمع تاخیر اندازان ملحق نشوی... همین

در موضوع قطعنامه ۵۹۸، دانشجوی نسل دومی حرفی دارد که فکر می کند معمای جام زهر را می گشاید. چگونه ما در جنگ پیروز شدیم که شدیم و این را امام با زبانهای مختلف فرمود ولی قطعنامه جام زهر بود. من یک چیز را می فهمم: ما از خوبتری محروم و به خوب راضی شدیم... ما از بهتری منصرف و به به قناعت کردیم و این کار سست عنصرها بود. همان ها که خسته شدند و خیلی از وقت ها صلاح نمی دانند که تصمیم ولی امر ساری شود.

آیا نمیشد که انقلاب مثلا ظرف ۱۰ سال به همه قله های خود برسد و با این همه تحریم و سختی مواجه نشود و مردم کمتر در این سختی ها اگر چه شیرین باشد بیفتند؟ من معتقدم این آن بهتر است که در موضوع قطعنامه مصداق تام و تمام داشت و بهت و گریه چند روزه و آشکار آن ولی خدا و انسان کامل و آن کوه صبر و استقامت را به همراه داشت که من بچه هیاتی را به یاد ریخته شدن آب از مشک قمر منیر بنی هاشم می اندازد و بهت او را ملموس تر می کند.(لعن الله قاتلیه) و از این قبیل زیاد است. مثل موضوع قائم مقامی آن آقا و زدن اولین ناو آمریکایی وارد شونده به خلیج فارس و خیلی چیزهای دیگر.

وقتی امام تنبه می دهند به اینکه اشرافیت و دنیا طلبی مسئولین، توجه مسئولین به کاخ و کاخ نشینی باعث فاجعه می شود و آقایان صلاح نمی دانند که گوش دهند... وقتی مسئولان و خواص و انقلابیون خسته رو به دنیا بیاورند، معلوم است که چه می شود، من مردم عادی هم که آن آدم انقلابی را قبول دارم و فکر میکنم اینها یاران نزدیک امامند و رفتارشان الگوست دنبال سر اینها راه می روم. ( البته اینجا من هم مقصرم و بصیرت همینجا معنی میشود)

وقتی خواص انقلابی و نزدیک، رو به دنیا می کنند، طبیعی است که مسابقه دنیا داری راه می افتد. آنوقت میان راست و چپ و اصلاح طلب و اصولگرا توافقی پنهانی و شاید ناخودآگاه شکل می گیرد و آن راحت طلبی و جمع کردن دنیاست که برای یک مسئول نظام اسلامی که باید تمام وقت در خدمت مردم باشد سم است.

 البته همه اینطور نبوده و نیستند ولی همانها که بوده اند و هستند یکی شان هم زیاد و فاجعه بار است. کما اینکه می بینیم.

همه بدانند که کسی با سازندگی مخالف نیست... کسی با آباد کردن دنیا مخالف نیست. موضوع ساختن برای خدا و تقسیم با دیگران است. موضوع دگرخواهی به جای خودخواهی است.

 

مشکل رانت خواری، مشکل فیشهای نجومی که صلاح ندیدند رسیدگی کنند، هر سه قوه را می گویم ، اختلاس های هزار میلیاردی، قاچاق از مبادی رسمی که اکنون باید با زور نظارت های چند لایه آن را حل کنیم. مشکل بانکداری ربوی، مشکل خصولتی سازی، مشکل اتاق بازرگانی و مناطق آزاد که به جای توسعه صادرات عامل افزایش واردات و ضربه به تولید داخل و محقق نشدن اقتصاد مقاومتی هستند. مشکل آقازادگی و ژن خوب و آیکوی بالا، مشکل برخی سلبریتی ها که مواضع شان طابق النعل به النعل دشمن خارجی است و با تبلیغ سبک زندگی غربی امام طرفدارانشان به سوی ناکجا آبادند. تبعیض و بی عدالتی هایی که قاضی های فاسد ایجاد می کنند که خوب البته همه می دانیم قاضی خداترس و خوب هم کم نداریم...

همه اینها از همان نقطه انحراف و آدرس غلطی منشا می گیرد که به جامعه داده شد و اسب سرکش حرص و آز برخی با شلاق اشرافیت خواص، تحریک و آرام آرام جنبشی بزرگ کرد.

 

آن آقای مرحومی که برای تفریح باید به همان جایی برود که شاه می رفت یعنی سد لتیان... آن آقایی که دفتر کارش را به کاخ سعد آباد می برد و آن را توجیه می کند... خوب شما مسابقه دنیاداری راه انداختی... شما لباس خاکی بسیجیان را مخفف کردی، البته شما خیلی زحمت کشیدید و رابطه دوستی را با وجود خناسان نگسستی و ما همه برای شما نماز خواندیم و استغفار می کنیم ولی از اینها نمی گذریم... شما بارها و بارها نظرات امام را برنتافتید و صلاح ندیدید به آنها عمل کنید و نهایتا هم در همان کاخ، به رحمت خدا رفتید...

کسی نگوید که آن نفری که این حرفها را می زد دیدیم که چه شد و ۸ سال چه کرد. اولا او زحمات زیادی کشید و خدمات زیادی کرد ولی نداشتن روحیه اشرافیگری شرط لازم است و شرط کافی خود شگفتی نداشتن را نداشت و عده ای هم او را هل دادند که باید پاسخگو باشند و خدا عاقبت ما را به خیر کند.

این مسابقه ،سالها در جامعه اثر کرده و برج سازیها و فخر فروشیها درکنار شکاف طبقاتی و حاشیه نشینی از اثرات آن است.این مسابقه اثر تهاجم فرهنگی و تحریم اقتصادی را دو چندان کرد. این مسابقه باعث شد که حتی برخی از بزرگان جبهه و جنگ هم احساس کنند که عقب افتاده اند و پیش بینی شهید بزرگوار باکری اینچنین محقق شد. آنها که لباس مقدس سپاه را با کت و شلوار عوض کردند و خانه هایشان را در میان کوهها ساختند و اینگونه از پابرهنه ها و صاحبان اصلی انقلاب دور شدند. البته خدا را شکر که بازگشتند و قدمشان روی چشم امت حزب الله.

دانشجوی بسیجی این مسائل را می فهمد و با مردمش صریح و صمیمی در میان میگذارد چرا که انقلاب رو به جلو، بالنده و رشید است و سر اینکه قلدرهای جهانی دست از سر ما برنمی دارند پیروزی های داخلی و منطقه ای و پیشرفتهاست و در کنار ریزش ها، رویش هایی وجود دارد و با قوت به پیش میرود.

 اما مسئولان بدانند.این خوی اشرافیگری روحیه پاسخگویی را کم میکند و از مردم فاصله ایجاد می کند و ناگهان و ناخواسته میبینی که با کفش روی فرش مردم زلزله زده ایستاده ای. مهمتر از همه اینکه گرایش به دنیا، گرایش به رئسای دنیادار در جهان را به بار می آورد. طبیعی است ونمی شود تعجب کرد. ما چگونه بند دوستی بعضی از آقایان را از آمریکا و اروپا جدا کنیم. ما چگونه خوش بینی و دوستی را میان آنها از بین ببریم. ما خنده های آزار دهنده موقع ملاقات های اینها را چگونه کم کنیم تا اینقدر دل خانواده های شهدا نسوزد... بله نمی شود. برخی دل به آمریکا داده اند و خواب آمریکا را می بینند که خدا بیدارشان کند.

باید ملت بارها هزینه دهد مثل قرارداد الجزایر در دوره دولت موقت، مثل مذاکرات سال۵۹، مثل سعد آباد و نهایتا مثل برجام. ملت چقدر باید به خاطر آدرس های غلط برخی خسارت ببیند و تجربه کند که البته تجربه خوب است اما این همه تاخیر و سختی به عهده کیست؟

دانشجوی نسل دومی جگرش پاره پاره است وقتی که مردمش را در این سختی ها می بیند. چشمانش پرآب می شود وقتی کودکان کار و زنان خیابانی را می بیند. وقتی کارتن خوابی و گورخوابی را می بیند و فریاد می زند ولی کسی فریادش را نمی شنود.

باید از کاخ هایتان بیرون بیایید. باید از اشرافیگری دست بردارید... این ملت با کسی شوخی ندارد. مسئول تراز در جمهوری اسلامی نباید دنبال جمع کردن پول باشد. نباید دو تابعیتی باشد. نباید در هیات مدیره ده شرکت عضو باشد. باید زندگی هایتان را به زندگی مردم عادی نزدیک کنید... مثل زندگی امام جماران نشین که از گچکاری حسینیه اش هم منع کرد و در پناهگاه نرفت و مثل آن ساکن محله سرشور مشهد که در خیابان آذربایجان تهران ساکن شد و ساکن ماند و درکنار ملت ایران امید وافر به آذربایجانی ها دارد.

اگر نمی توانید بروید... بروید به دنبال کار خصوصیتان و خدا عاقبت شما و ما را به خیر کند.

دانشجوی ایرانی مصمم است... جوان مومن انقلابی مصمم است.... جناح فرهنگی مومن چه حمایت شود و چه نشود مصمم است که این آدرس غلط و این روحیه و منش را اصلاح کند و اصلاح خواهد کرد و در تاریک خانه ای تاریک خواسته شده، نورافکن خواهد تاباند و بند میم وصیت نامه را با مفهوم نورانی آتش به اختیار باهم معنا خواهد کرد و این را معنی واقعی اصلاحات و پایبندی به اصول می داند...

ملت غیور ایران بدانید و می دانید که خداوند شما را برای کار بزرگی مبعوث کرده است و این مسیر اگرچه ناهموار بوده ولی در حال پیموده شدن است و انتهای آن اینقدر شیرین و پر بهجت است که به همه این سختی ها می ارزد. اگر چه که می شد بسیار کوتاه تر باشد و بانیان آن تا ابد باید پاسخگوی ملت باشند.

اما اکنون زمان وحدت و انسجام و کمک به مسئولین است اگر چه این بازخواست ها هم جای خودش است... البته وحدت حول امام جامعه تعریف می شود و نه اینکه هرکه سهم خواهی کند و وحدت تعبیر به سهم های مساوی شود. در پایان همه اقشار از جمله نخبگان و دانشگاهیان و هر مسئولی که دل در گرو امام راحل دارد را دعوت به تفکر عمیق می کنم و از خدا می خواهم که ما را در این مطالبه مقدس که برگشت به ارزش های اصیل اسلام ناب محمدی است کمک فرماید اگر چه آلودگی و قصور و تقصیر مثل من روشن است و خود شاید به بسیاری از آنچه گفته شد عامل نباشم ولی با امام و شهیدان عهد می بندم و می بندیم که تا رسیدن به هدف مقدس زمینه سازی از پای ننشینیم.

والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین

ارسال نظر


captcha
پربازدید ها
آخرین اخبار