یادداشتی از جهادگر گروه از تبار آسمان ،دانشگاه آزاد اسلامی شهرکرد

اردوی جهادی بازفت اولین و بهترین تجربه من بود.

دراین اردو با دو روستا روبرو بودیم واین اردو تجربه های زیادی کسب کردم و خیلی بهم کمک کرد.


اردوی جهادی بازفت اولین و بهترین تجربه من بود.
دراین اردو با دو روستا روبرو بودیم.دو روستا فاصله ی زیادی باهم نداشتند ولی خیلی باهم تفاوت داشتند.
توی این اردو تجربه های زیادی کسب کردم و خیلی بهم کمک کرد.
کار با بچه ها حالمو خیلی خوب میکنه.کلا رابطه ی خوبی با بچه ها دارم.
اینکه بهم میگفتن خاله خودش خیلی برام باارزش بود .
(خاله زغاله) اسمی بود که بچه های روستای تبرک به اشتباه منو صدا میکردند.هنوزم وقتی یادش میفتم لبخند روی لبام نقش میبنده.
ما کار زیادی براشون نمیکردیم ولی اوج خوشحالیو توی چشمانشون میدیدیم.
دخترکی که برایم شعر خوند رو یادم نمیره. با اسم من شعری خوند ولی از خودش،با اینکه قافیه بندی نداشت ولی بهترین شعر و هدیه ای بود که میتونستم گرفته باشم.
شاید پیش خودتون فکر کنید آخه چه ارزشی دارن اینا؟
ولی همین ک بدونید دل یه بچه رو شاد کردید یا تونستید توی قلبش یه جای کوچک باز کنید این ارزش زیادی داره.
روی صورت بچه ها نقاشی میکشیدم
پسربچه های اونجا دوست داشتن که مرد بزرگ باشن بخاطر همین درخواست میدادن واسشون سبیل بکشم و دختر بچه ها میخواستن ک پروانه بکشم...
با همین نقاشی ساده کلی خوشحال میشدن....
یادش بخیر چقدر بازی کردیم عمو زنجیر باف،قایم موشک و ......
انشالله دوباره قسمتم بشه توی این اردوها شرکت کنم

 

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار