تولیدات دانشجویی؛

معشوق اگر عاشق شود/ قسمت چهارم

داستان عاشقانه دانشجویی است که مسیر تحول افرادی از قشر خاکستری در طی مسیری شهدایی بیان می کند. همراه با چاشنی طنز و ادبیات محاوره ای دانشجویی اما در فضایی سنگین.


ان شاالله هر هفته یک قسمت از مجموعه رمان «معشوق اگر عاشق شود» به عنوان تولیدات دانشجویی ارائه می شود. این رمان به قلم خانم زینب عسکری یکی از فعالان دانشجویی اهل قلم استان کرمان به رشته تحریر درآمده است.

 

ﻗﺴﻤﺖ چهارم:

-ﺑﺮﻳﻢ ﻧﺎﺯﻱ ﻳه ﭽﻲ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ که ﻓﺴﻔﺮﻡ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﭘﺎﻳﻴﻦ!

-اﻱ ﺩﺧﺘﺮﻩ ی ﺷﻜﻤﻮ ﺧﻴﻠﻴﻢ ﻓﺴﻔﺮ ﺳﻮﺯﻭﻧﺪﻱ که ﺣﺎﻻ ...

ﻧﮕﺎﻫﺸﻮ اﺯ ﮔﻠﻲ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ و ﺷﺮﻭﻉ به ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ می کنن. ﻭاﺭﺩ ﺑﻮﻓﻪ میشن و ﺑﻌﺪ اﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﻨﻮ, ﺩﻭ ﺗﺎ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﺧﻨﻚ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻣﻴﺪﻥ و ﻣﻨﺘﻆﺮ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺷﺪﻧﺶ ﻣﻴﺸﻦ، ﮔﻠﻲ ﺭﻭ به ﻧﺎﺯﻱ می کنه و ﻣﻴﮕﻪ:

-ﻧﺎﺯﻱ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ ﭼﻴﺰﻱ ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﺑﻤﻮﻧﻪ؟! ﻫﺮﭼﻦ ﻣﻴﺪﻭﻧﻢ ﺑﺎﺑﺎﻳﻴﺖ ﻧﻤﻴﺬاﺭﻩ ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻴﺰﻳﻮ ﺑﺨﻮﺭﻱ.

ﻋﺎﺭﻩ ﺧﺐ ﺗﺎ ﻳﺎﺩﻡ ﻣﻴﺎﺩ ﻫﻤﭽﻲ ﺑﻮﺩﻩ، ﺳﻜﻮﺕ، ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻳﻜﻲ یه ﺩﻭﻧﻪ اﻡ ﻭﻟﻲ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺭﻭ ﺣﺲ ﻧﻜﺮﺩﻡ...

-اﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻩ اﺯ ﻓﺮاز و ﻧﺸﻴﺐ، ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎ کلی ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻱ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ، ﭘﺪﺭﻡ اﺯ ﺻﺐ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺩﻧﺒﺎﻝ یه ﻟﻘﻤﻪ ﻧﻮﻧﻪ، ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﻣﺎﺩﺭﻡ که ﻓﻚ می کنم ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﺷﻪ. ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺨﺘﻲ ﻛﺸﻴﺪﻡ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺭﺷﺘﻪ ﺭﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺸﻢ، ﺑﺮﻕ، ﻳﻪ ﺭﺷﺘﻪ ی ﺩﻫﻦ ﭘﺮﻛﻦ که ﺑﻌﺪا ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺑﺮﻡ ﺳﺮﻛﺎﺭ و یه ﺑﺎﺭی اﺯ ﺭﻭ ﺩﻭﺵ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺮﺩاﺭم ...

-اﻭﻭﻭﻑ یه طوری ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻲ اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻮﺯﺗﻲ و یه ﮊاﻥ واﻟﮋاﻥ می خوای که ﺑﻴﺎﺩ و ﻧﺠﺎﺗﺖ ﺑﺪﻩ!

ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺣﻴﻦ ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ ﺁﺑﻤﻴﻮﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ,ﻗﺮاﺭ ﻣﻴﺪﻩ...

-ﻧﺎﺭاﺣﺖ ﻧﺸﻲ ﺭﻓﻴﻖ ﻭﻟﻲ ﺑﻬﺖ ﺣﻖ ﻣﻴﺪﻡ ﻧﻔﻬﻤﻲ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻢ، ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ ﺩﺭﺩ ﻛﺎﺭ ﺁﺩﻣﻴﻪ ک ﺩﺭﺩ ﺩاﺭﻩ...

-اااااﻩ ﻋﺠﺐ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﻛﻤﺮﻡ ﺷﻜﺴﺖ، ﺧﻮﺩﻣﻮ که ﻗﻂﻊ ﻧﺨﺎﻉ ﻛﺮﺩ!

ﮔﻠﻲ یه ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻠﻴﺢ ﮔﻮﺷﻪ ﻟﺒﺶ می نشونه، ﻧﺎﺯﻱ اﺩاﻣﻪ می ده:

-ﺑﻴﺨﻴﺎﻝ ﮔﻠﻲ، ﮔﻠﻨﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰﻡ همه چیز یه رﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻣﻴﺸﻪ، ﺑﻌﺪﻡ ﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﺩاﺭﻱ ﻋﻢ ﺑﺨﻮﺩﺕ ﺭاﻩ ﻧﺪﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻮاﺗﻮ ﺩاﺭﻡ ﺭﻓﻴﻖ ﺷﻔﻴﻖ...

ﻛﻢ ﻛﻢ ﺭاﻫﻲ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﺸﻦ به ﺳﻤﺖ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﻬﺮ ﺣﺮﻛﺖ می کنن ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻪ ﻫﺎﻱ ﻗﺪﻳﻤﻲ یه ﺧﻮﻧﻪ که ﺭﮒ ﺭﮒ ﺁﺟﺮاﻱ اﻭﻥ ﭘﻴﺪاﺳﺖ. اﻧﮕﺎﺭ ﭘﺎﻳﻴﺰ ﺭﻭ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻴﺸﻪ ﺣﺲ ﻛﺮﺩ. ﺭﺩﭘﺎﻱ یه ﺑﺮﮔﻮ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﻲ به ﺯﻣﻴﻦ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﻣﻴﺸﻪ ﺭﻭ ﺑﺎﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﻴﺘﻮﻧﻲ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﻨﻲ. ﺑﻮﻱ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﺭﻭ اﺯ ﺭﻳﺤﻮﻧﻲ که ﮔﻮﺷﻪ ﺣﻴﺎﻁ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﻳﻲ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﺷﻨﻴﺪ و ﺑﻘﻮﻝ ﺳﻬﺮاﺏ: "ﻭ ﺧﺪاﻳﻲ که ﺩﺭ اﻳﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺳﺖ ..."

 

انتهای پیام/

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار