تولیدات دانشجویی؛

معشوق اگر عاشق شود/ قسمت پنجم

داستان عاشقانه دانشجویی است که مسیر تحول افرادی از قشر خاکستری در طی مسیری شهدایی بیان می کند. همراه با چاشنی طنز و ادبیات محاوره ای دانشجویی اما در فضایی سنگین.


ان شاالله هر هفته یک قسمت از مجموعه رمان «معشوق اگر عاشق شود» به عنوان تولیدات دانشجویی ارائه می شود. این رمان به قلم خانم زینب عسکری یکی از فعالان دانشجویی اهل قلم استان کرمان به رشته تحریر درآمده است.

 

ﻗﺴﻤﺖ پنجم:

-ﻭﻟﻲ ﻧﺎﺯﻱ ﻳﭽﻲ می گیاا، ﺁﺩﻣﻲ که ﻋﺎﺷﻘﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻧﺪاﺭﻩ که، ﺑﻘﻮﻝ ﺷﺎﻋﺮ: ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺪ و ﻋﻘﻠﻢ ﺩﮔﺮ اﺯ ﺧﻮﻳﺶ ﮔﺮﻳﺨﺖ...

-اﻭﻫﻮ،

-ﺑﻌﻬﻬﻠﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﺎاﻳﻨﻴﻢ.

-ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ﮔﻠﻲ ﻫﻴﭽﻲ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ اﺯ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻏﺮﻭﺭت ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﻧﻴﺲت اﻳﻨﻮ ﺁﻭﻳﺰﻩ ﮔﻮﺷﺖ ﻛﻦ ﺩﺧﺘﺮ...

-ﻣﻦ ﻳﻜﻲ ک ﺑﻬﻴﭻ ﻗﻴﻤﺘﻲ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﺟﺎﻱ ﺧﻮﺩﻡ ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻴم ﺯﻭﻡ ﻛﻨﻢ اﻭﻧﻘﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻧﺒﻴﻨﻢ.

ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻫﺎ اﺯ ﻭﺳﻄ ﻛﻼﺱ ﺻﺪاﺷﻮ ب اﺳﺘﺎﺩ ﻣﻴﺮﺳﻮﻧﻪ:

-اﺳﺘﺎﺩ ...?!

-ﺑﻠﻪ.

-ﻣﮕﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ک ﺧﺪا ﺭﻡ اﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩ ..?!

اﺳﺘﺎﺩ ﻧﮕﺎﻫﺸﻮ ب ﺷﺎﺧﻪ ﻣﺠﻨﻮﻧﻲ که اﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺗﻮ ﻛﻼﺱ ﺟﺎ ﻛﺮﺩﻩ می دﻭﺯﻩ و اﻳﻨﻂﻮﺭ اﺩاﻣﻪ ﻣﻴﺪﻩ:

-می دﻭﻧﻴﻦ بچه ها ﻋﺸﻖ اﻭﻧﻘﺪر ﻣﻘﺪﺱ ﺑﻮﺩ و ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ اﻭﻥ ﺁﻓﺮﻳﺪ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﺎﻫﺎ ﻋﺸﻘﻮ اﺷﺘﺒﺎﻫﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ. ﺑﻨﻆﺮﻡ ﻣﺮاﺩ اﺯ ﻋﺸﻖ اﺯ ﺩﺭﻳﭽﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺣﺎﻓﻆ، ﻫﻤﻮﻥ ﻋﺸﻘﻴﻪ که ﺧﺪا ﺑﻌﺪ اﺯ ﺩﻣﻴﺪﻥ ﺭﻭﺡ ﺧﻮﺩﺵﺑﺎﻫﺎﺵ، ﻛﺎﻟﺒﺪﻣﻮﻧﻮ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﻋﺎﺷﻘﻴﻢ که ﺑﻪ ﺧﺪا ﺑﺮﮔﺮﺩﻳﻢ. ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ ﻋﺸﻖ ﻛﺎﺭ سختیه اﻣﺎ ﺷﻴﺮﻳﻨﻴﻪ مثل ﻓﺮاﻕ که ﺁﺩﻣﻮ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺵ می کشه اﻣﺎ ﻗﺸﻨﮕﻪ و ﺩﻟﭽﺴﺐ.

-اﺳﺘﺎااﺩ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﻋﺎﺷﻘﻴﻦآ، ﺩﺭﺩ ﻫﺠﺮﻱ ﻛﺸﻴﺪﻩ اﻱ که ﻣﭙﺮﺳﻢ ...?!

ﺻﺪاﻱ ﺧﻨﺪﻩ بچه ها ﺑﺎﺯﻡ ﻛﻼﺳﻮ ﭘﺮ می کنه.

-ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻣﺤﺴﻨﻲ ﻃﺒﻊ ﺷﻌﺮﻳﺘﻮﻧﻢ که ﻋﺎﻟﻴﻪ.

-ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻛﻨﻴﻢ اﺳﺘﺎﺩ ...

-ﺧﺐ بچه ها ﻭاﺳﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﺎﻓﻴﻪ می تونید ﺗﺸﺮﻳﻒ ﺑﺒﺮﻳﺪ. اﻣﺎ ﻣﺮاﻗﺐ ﻓﻴﻠﺴﻮﻑ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﻦ.

-ﻧﺎﺯﻱ اﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩﺷﻢ ﻣﻴﻔﻬﻤﻪ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻪ...?!

-حتما می فهمه که ﻣﻴﮕﻪ!

ﺑﺎﻫﻢ ﻳﻪ ﻧﻴﮕﺎ به اﺳﺘﺎﺩ می کنن و اﺯ ﺟﺎﺷﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪ می شن ...

 

انتهای پیام/

ارسال نظر


captcha