شرح حدیث؛

مشرق زمین؛ محل قیام فراهم کنندگان حکومت حضرت مهدی(عج)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرمایند: از مشرق زمین مردمى قیام مى کنند و زمینه را براى (ظهور) مهدى آماده مى سازند.


قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله:

یَخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیُوَطِّئونَ لِلمَهدِیِّ

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرمایند:

از مشرق زمین مردمى قیام مى کنند و زمینه را براى (ظهور) مهدى آماده مى سازند.

 

شرح (برگرفته از سخنان آیت الله قرهی)

وجود مقدّس پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در روایت شریفه‌ای فرمودند: «یَخرُجُ ناسٌ مِن المَشرِقِ» [۱] گروهی از اهل مشرق، قیام می‌کنند که «فَیُوطّئونَ للمَهدِیِّ سُلْطانَهُ» عامل برای حاکمیّت حضرت حجّت (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) می‌شوند.
بار‌ها بیان کردم و باز هم بیان می‌کنم، شما هم از این‌جا به بعد، بر روی این مطلب تأکید کنید و سعی کنید مبلّغ آن شوید؛ چون الآن وقت بیان این قضیّه است که مؤسّس این انقلاب، حضرت امام راحل (اعلی اللّه مقامه الشّریف) نیستند. مؤسّس این نظام، خود حضرت حجّت (روحی له الفداء) است. امام راحل عظیم‌الشّأنمان، آنکه در ایمان و اخلاق، در درجه اعلی بودند - که بحث ما هم این بود که متخلّقین به اخلاق الهی در اوج ایمان هستند و در نشانه‌های آن به «طاعت» رسیدیم. حالا إن‌شاءالله روایاتی را هم در این زمینه بیان خواهیم کرد؛ بالجد مطیع و عبد بودند.
واقعاً این مطلب بر اذهان اعلام شد که این سلام را به ایشان بدهند: «السّلام علیکَ أیّهَا العَبدُ الصّالح، المُطیعُ للّه وَ لِرَسولِهِ و لِأمیرالمؤمنین». آن روح خدا، آنکه در روایات، در مورد ایشان آمده: «رجُلٌ مِن أهلِ قُمّ یدعو النّاسَ إلى الحقِّ» [۲]، آن مرد الهی، نایب امام زمان (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) بود؛ مؤسّس نظام نبود.
البته این را بیان کردم، شما هم برای دیگران بیان کنید و آن، اینکه بحث نظام مهدوی، با دولت مهدوی دو چیز است. دولت مهدوی، زمان حضرت حجّت است، هر دولتی قبل از دولت امام زمان، ادّعای دولت مهدوی کند، باخته و غلط است. امّا اینکه این نظام، متعلّق به حضرت حجّت (روحی له الفداء) است، ادلّه و براهین عجیبی دارد که بعضی از آن‌ها را حسب روایات شریفه، بیان می‌کنم و بعد از آن، ادامه بحثمان را خواهیم داشت.
بهشت زمین کجاست؟
پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «الجَنّةُ بالمَشرِقِ» [۳]، بهشت در مشرق زمین است. یک دلیل آن، این است که همه انبیاء در مشرق زمین بودند و بعد‌ها انسان‌ها مهاجرت کردند. لذا ائمّه معصومین، اولیاء خدا و... همه در مشرق زمین بودند. امّا یک دلیل دیگر آن، این است: مردمی از مشرق قیام می‌کنند و زمینه سلطنت و حاکمیّت حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) را فراهم می‌کنند، «یَخرُجُ ناسٌ مِن المَشرِقِ فَیُوطّئونَ للمَهدِیِّ سُلْطانَهُ»
پاسخ به ادّعای اینکه می‌گویند: قیام قبل از قیام حضرت حجّت (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف)، باطل است
خود این مطلب، دلیل بر این است که یک عدّه که می‌گویند: قبل از قیام حضرت حجّت (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف)، قیام، باطل است؛ حماقت محض است. بیان کردن دولت مهدوی، باطل است. لذا ملاک ما این است که قیامی شکل بگیرد و آن قیام از ناحیه خود حضرت باشد.
برای ما هیچ شکی ولو به یک درصد نیست و من به صراحت این را بیان می‌کنم که اصل این نظام، متعلّق به حضرت حجّت (روحی له الفداء) است و هر کس هم با این نظام درافتاد، همان‌گونه که از اوّل انقلاب تا به حال دیدیم، ور افتاده است. مانند غائله کردستان، غائله سیستان و بلوچستان، غائله خوزستان، غائله تبریز، غائله خلق مسلمان، غائله آمل، کودتای نوژه و.... گروه‌هایی هم بودند که مانند قارچ می‌روییدند، مثل پیشگام، پیشکار، فدایی خلق اکثریّت و اقلیّت و.... این مطالب غوغا بود، آن هم در مورد انقلابی که هیچ نداشت. ارتش آنکه مال شاه بود و در آن زمان، هنوز سپاه و بسیج و... نبود. انقلابی که هواپیما‌ها و هلی‌کوپترهای آمریکا به راحتی به طبس آمدند و رادار‌ها در اختیار آن‌ها بود.
وضعیّت آن زمان طوری بود که من یادم نمی‌رود یکی از آقایان در‌‌ همان اوایل انقلاب بیان کرد:‌ای کاش انقلاب نمی‌کردیم، ایران دارد با غائله کردستان و... تکه‌تکه می‌شود.
امّا چه کسی بود این انقلاب را نجات داد؟ یک دست دیگری در کار بود. من به صراحت به شما بیان می‌کنم: می‌شود یک پیرمردی که به تعبیر ما دیگر بازنشسته است، تازه در هشتاد سالگی، حکومت تشکیل می‌دهد؟! معلوم است که ایشان به جای دیگری وصل است و یک دست و قدرت دیگری در کار است.
امام راحل و امام المسلمین، مهره‌ای بیش نیستند!
من قبلاً هم به صراحت بیان کردم، باز هم بیان می‌کنم و ابایی ندارم: امام، مهره‌ای بیش نبودند. کما اینکه الآن، امام‌المسلمین هم مهره‌ای بیش نیستند. یکی دیگر این مملکت را می‌چرخاند. هر دوی این سیّدان عظیم‌الشّأن مطع امر مولایند و هیچ قدرتی از خودشان ندارند. اتّفاقاً همین عین قدرت است که کسی از خودش قدرتی نداشته باشد و همه مطالب او از ناحیه آقا جان، حضرت حجّت (روحی له الفداء) باشد! این‌قدر این انقلاب عجیب است که صددرصد مَثل ما، مَثل ماهی در آب است و هنوز نمی‌فهمیم که چه خبر است و چه غوغایی است.


شکست ناپذیری صددرصدی انقلاب!
لذا خود این روایت بیان می‌کند: «یَخرُجُ ناسٌ مِن المَشرِقِ فَیُوطّئونَ للمَهدِیِّ سُلْطانَهُ» گروهی از مشرق، زمینه حاکمیّت حضرت حجّت (روحی له الفداء) را فراهم می‌کنند. یعنی بدانید که این انقلاب شکست نمی‌خورد و این، صددرصد است که شکست‌ناپذیر است. هر کس هم در این انقلاب نقشی داشت - که بعضی به ظاهر تصوّر می‌کنند مؤسّس این انقلاب بودند، در حالی که مؤسّس آن، خود حضرت حجّت (روحی له الفداء) بودند - امّا الآن تغییر کرده و طور دیگری شود، خودش از دایره خارج می‌شود. این انقلاب، شکست نمی‌خورد.
زمینه‌سازی دومین قیام در طلب حقّ، برای تحویل حکومت به حضرت حجّت (روحی له الفداء)
در روایتی آمده که به نقل از عبدالله، بیان می‌کند: «بینَما نحنُ جُلوسٌ عندَ رسولِ اللّه ِ صلى اللّه علیه و آله» [۴] در محضر پیامبر اکرم، محمّد مصطفی (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نشسته بودیم، «إذْ مَرَّ فِتْیَةٌ مِن قُرَیشٍ فَتَغیّرَ لَونُهُ» چند جوان قرشى از آن‌جا گذشتند. رنگ حضرت دگرگون شد. «فقُلنا: یا رسولَ اللّه ِ، إنّا لا نَزالُ نَرى فی وَجهِکَ شَیئا نَکْرَهُهُ» عرض کردیم: اى پیامبر خدا! ما در چهره شما حالت ناراحت‌کننده‌اى مى‌بینیم!
پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، نکاتی را فرمودند، از جمله اینکه بیان کردند: «إنّا أهلُ بَیتٍ اخْتارَ اللّه ُ لَنا الآخِرَةَ على الدُّنیا» ما خاندانی هستیم که خداوند آخرت را به جاى دنیا برایمان برگزید. «و إنّ أهلَ بَیتی هؤلاءِ سَیُصیبُهُم بَعدی بَلاءٌ و تَطْریدٌ و تَشْریدٌ حتّى یَخرُجَ قَومٌ مِن هاهُنا و أوْمَأَ بیَدِهِ نحوَ المَشرِقِ ـ مَعَهُم رایاتٌ سُودٌ، یَسْألونَ الحقَّ فلا یُعطَونَهُ» خداوند این‌طور مقدّر کرده که پس از من، خانواده‌ام گرفتار بلا و آوارگى و تبعید خواهند شد، تا آنکه مردمى از اینجا ـ با دستش به مشرق اشاره کرد ـ با پرچم‌هاى سیاه قیام کنند که حقّ را طلب مى‌کنند، امّا به آنان نمى‌دهند. «و یَسْألونَ فلا یُعْطَون» دوباره حقّ را مى‌طلبند، امّا باز به آنان نمى‌دهند. «فیُقاتِلونَ و یَصْبِرونَ، فیُعْطَونَ ما سَألوا»، پس دست به جنگ و مقاومت مى‌زنند تا آنکه خواسته آنان را مى‌دهند.
همان‌طور که می‌دانید آیت‌الله سیّد ابوالقاسم کاشانی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) قیام کردند و به صورت ظاهر بعد از آن قضایای مصدّق و... شکست خوردند. ایشان یک سلمانی مخصوص داشتند که سر کوچه ایشان بود و همیشه می‌آمد موهای آقا را کوتاه می‌کرد. یک روز جرأت پیدا کرد، گفت: آقا! جسارتاً اگر شما بعد از صد و بیست سال غریق رحمت الهی شدید، ما که مقلّد شما هستیم، بعد از شما، به چه کسی مراجعه کنیم؟
در آن زمان، آیت‌الله العظمی بروجردی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) در قید حیات بودند. امّا ایشان با‌‌ همان لهجه کاشانی خود فرموده بودند: به قم بروید، یک حاج آقا روح‌الله در آن‌جا هست، از او تقلید کنید. اقبالی برای او پیش می‌آید که عالم را می‌گیرد.
بعضی‌ها که اطراف آقا بودند و ایشان را می‌شناختند، چنین مطلبی را نشنیده بودند و تعجّب کردند. چون در آن زمان، مرجع یکی بود که آیت‌الله العظمی بروجردی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) بود. به جز ایشان هم افراد دیگری بودند که در حدّ مرجعیّت بودند، امّا فردی به نام حاج‌آقا روح اللّه نمی‌شناختند.
لذا آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: اینکه می‌فرمایند: «یَسْألونَ الحقَّ فلا یُعطَونَهُ و یَسْألونَ فلا یُعْطَون فیُقاتِلونَ و یَصْبِرونَ» - در اوّلین بار که حقّ را طلب می‌کنند، نمی‌دهند؛ امّا در دومی می‌‌گیرند - مراد از دومی، امام (اعلی اللّه مقامه الشّریف) است.
پیامبر عظیم‌الشّأن (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در ادامه این روایت فرمودند: «فیُعْطَونَ ما سَألوا فلا یَقْبَلونَهُ، حتّى یَدْفَعو‌ها إلى رجُلٍ مِن أهلِ بَیتی یَمْلَأُ‌ها قِسْطا و عَدْلاً کما مُلِئَتْ ظُلْما و جَورا»، این‌ها حقّ را می‌گیرند و دیگر آن را دارند، تا اینکه آن را به مردی از اهل‌بیت من می‌دهند - لذا این‌ها مقدّمه و زمینه‌ساز هستند که حقّ را می‌گیرند و به صاحبش می‌دهند - که دنیا را پر از عدل و داد مى‌کند، همچنان که آکنده از انحراف و بى‌عدالتى شده بود.


ایرانی‌ها مشمول السّابقون السابقون هستند!
در روایت دیگری، پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی فرمودند: «یکونُ قَومٌ مِن آخِرِ اُمّتی، یُعْطَونَ الأجْرَ مِثلَ ما یُعطى أوَّلُهْم» [۵]، در آخرالزّمان، قومی می‌آیند که پاداش و اجرشان مانند اجر و پاداش اوّلین افراد امّت خواهد بود. همان‌طور که می‌دانید قرآن فرمود: «و السّابِقُونَ السّابِقُونَ، أُولَـئکَ المُقَرَّبُونَ، و سبقت‏گیرندگان مقدمند، آنانند همان مقربان [خدا]»(واقعه/10و11) [۶]، «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلین‏ وَ قَلیلٌ مِنَ الْآخِرین، گروهى از پیشینیان، و اندکى از متاخران ‏»(واقعه/13و14) [۷]. این «قَلیلٌ مِنَ الْآخِرین» ایرانی‌ها هستند. لذا شما ایرانی‌ها مشمول «و السّابِقُونَ السّابِقُونَ» هستید. من به هر آنچه که بیان می‌کنم، یقین دارم.
امّا باز هم بیان می‌کنم؛ چون این مطالب را باید مدام گفت، مثل نماز که صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء می‌خوانیم، بعد مجدّد صبح و ظهر و عصر و... می‌خوانیم و تا لحظه مرگ هم باید بخوانیم. لذا این مطالب هم باید مدام تکرار شود. بیان کردم: اینکه ما در این دوره به دنیا آمدیم، یک حساب و کتابی دارد.
ما از عالم ذر که آمدیم، اوّلین جایگاه ما، صلب أبانا آدم بود، بعد مدام از صلبی به صلب دیگر، از صلبی به صلب دیگر و... رفتیم؛ بعضی ده هزار سال پیش، بعضی هزار سال پیش، بعضی پانصد سال پیش و... به دنیا آمدند تا اینکه من و شما در این دوره به دنیا آمدیم. لذا حساب و کتاب دارد. حالا هر کس در این دوره، یار آقا جان، حضرت حجّت (روحی له الفداء) باشد؛ جزء «و السّابِقُونَ السّابِقُونَ» است. هر کس در این دوره مهدویت طوری شد که با نظام مهدوی، مقابله کرد؛ یقین بدانید مَثل او، مَثل یزید و شمر است، تازه اگر بد‌تر نباشد. این را اولیاء خدا بیان فرمودند. هر کس در هر لباسی، چه این لباس مقدّس و چه در لباس‌های دیگر باشد و با این انقلاب دربیفتد؛ گرفتار، بیچاره، بدبخت، ذلیل و خوار خواهد شد.
«یکونُ قَومٌ مِن آخِرِ اُمّتی، یُعْطَونَ الأجْرَ مِثلَ ما یُعطى أوَّلُهْم، یُقاتِلونَ أهلَ الفِتْنَةِ، یُنْکِرونَ المُنْکَرَ»، این‌ها با اهل فتنه مى‌جنگند و با منکر و زشتى مى‌ستیزند.
انقلاب ما اخلاقی بود و امام براساس اخلاق و ایمان قیام کرد. حالا باید ببینیم در ۳۵ سالگی انقلاب، به نام جشنواره فجر فیلم و سینما و...، اسامی کسانی را عنوان می‌کنند که اصلاً با فحشا بودند! خیلی جالب است، اصلاً اگر می‌خواهید شاخص در دستتان بیاید، به این مطلب توجّه کنید. واقعاً کسی که این شاخص‌ها را ببیند و متوجّه نشود، کور است و کسی کور‌تر از او نیست. شاخص هم این است که هر کسی که فاحشه است و در فحشا و منکرات غوطه خورده، با انقلاب بد است!
در یک دولتی، فاسقان و فاجران به شهدا اهانت و جسارت کردند و گفتند: فلانی! نبودی ببینی رقص آزاد گشته. یعنی آن شعری را که در راستای آن شهید عظیم‌الشّأن تبیین شده بود، این‌طور برگرداندند. لذا معلوم است، ببینید چه کسانی با انقلاب مخالف هستند. بینی و بین‌الله فاسق‌ها، فاجر‌ها، رقّاصه‌ها، فاحشه‌ها، اهل منکر و... هستند که با این انقلاب مخالف هستند. حالا در این انقلاب، اسم چنین کسانی را که اصلاً آوردن اسمشان هم سخت است، بیاورند و فیلم‌های کثافت‌کاری و... آن‌ها را مطرح کنند. لذا باید با این‌ها مبارزه کرد.


ایران، حجّت بر همه شرق و غرب!
حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق (صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند: «إنَّ اللّه َ احْتَجَّ بالکوفةِ على سائرِ البلادِ و بالمؤمنینَ مِن أهلِ‌ها على غَیرِهِم مِن أهلِ البلادِ» [۸] خداوند کوفه را براى دیگر جا‌ها و مؤمنان آن را براى مؤمنان دیگر سرزمین‌ها، برتری داد. لذا در این‌جا فضیلت اهل ایمان کوفه را تبیین می‌کند. امّا در ادامه فرمود: «و احْتَجَّ ببَلدَةِ قُمّ على سائرِ البلادِ، و بأهْلِ‌ها على جمیعِ أهْلِ المَشرِقِ و المَغرِبِ مِن الجِنِّ و الإِنْسِ» و شهر قم را براى سایر شهر‌ها و مردم آن را براى همه اهالى شرق و غرب عالم، از جنّ و انس، حجّت قرار داد.
قم در این‌جا یعنی ایران، گاهی در روایات، عنوان عجم یا اهل فارس و... داریم. لذا منظور از اهل فارس این نیست که حتماً منظور، استان فارس باشد. بلکه گاهی به عنوان ایرانیان به کار می‌رود. ملاک از عنوان قم هم تمام ایرانیان هستند. چون یک روایت داریم که عدّه‌ای از ری خدمت حضرت صادق القول و الفعل رسیدند و من این را قبلاً بیان کردم که حضرت فرمودند: «مرحباً بأهل قم»، عرضه داشتند: آقا! ما از ری هستیم، به هر حال ری در آن زمان معروف بود و آن موقعی که هنوز قم در هیچ جا معروف نبود، ری معروف بود. گندم ری را چه کسی می‌ساخت که با ابی‌عبدالله (علیه الصّلوة و السّلام) آن‌طور برخورد کرد؟! پس ری، معروف بود. حضرت فرمودند: می‌دانم، امّا همه شما، به عنوان اهل قم هستید.
لذا در روایتی که بیان می‌کردیم، فرمودند: و بأهْلِ‌ها على جمیعِ أهْلِ المَشرِقِ و المَغرِبِ مِن الجِنِّ و الإِنْسِ» و در ادامه هم فرمودند: «و لَم یَدَعِ اللّه ُ قُمّ و أهلَهُ مُستَضْعَفا بَلْ وَفَّقهُم و أیّدهم...» خداوند شهر قم و مردم آن را مستضعف و ناتوان قرار نمی‌دهد، بلکه تأییدشان می‌کند و موفّقشان می‌دارد.


لذا دست خدا با شما مردم ایران است، اگر - این اگر مهم است - خدایی باشید. فقط به شرط خدایی بودن، «وَفَّقهُم و أیّدهم...».
بعد فرمودند: «و سَیأتی زَمانٌ تکونُ بَلْدةُ قُمّ و أهلُ‌ها حُجّةً على الخلائقِ، و ذلکَ فی زمانِ غَیْبَةِ قائمِنا علیه السلام إلى ظُهورِهِ»، روزگارى خواهد آمد که شهر قم و مردمان آن بر دیگر مردمان حجّت باشند. آن روزگار از زمان غیبت قائم علیه السلام ماست، تا هنگام ظهورش.
یعنی تا ظهور حضرت، این انقلاب ادامه دارد. این روایت که بعد از انقلاب نیامده، این روایت را علّامه مجلسی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) جمع‌آوری کرده‌اند.
«و لو لا ذلکَ لَسَاخَتِ الأرضُ بأهلِ‌ها» اگر چنین نبود، زمین اهل خود را در کامش فرو مى‌برد. ما در مورد حجّت خدا داریم که اگر بر روی زمین نباشد، زمین اهلش را در خود فرومی‌برد. امّا در این‌جا می‌فرماید: اگر این اهل قم قیام نمی‌کردند، زمین، اهلش را فرومی‌برد. لذا این بحث هم به عنوان مکمّل است. حالا فهمیدیم که این قیام برای حضرت حجّت (روحی له الفداء) است یا خیر؟
خدا آن مرد اخلاقی و الهی، حاج میرزا علی‌اصغر صفّار هرندی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان و مرحوم ابوی این مطالب را در آن زمان بیان می‌کردند و بعد از آن‌ها هم آیت‌الله مولوی قندهاری (اعلی اللّه مقامه الشّریف) آن را تکمیل کردند که یک عدّه از بازاری‌ها از ایران محضر آیت‌الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)، مرجع یکّه‌تاز آن زمان (مثل آیت‌الله العظمی بروجردی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)) رفتند، گفتند: آقا! وضع، خراب است. این‌ها دارند اذیّت می‌کنند و.... شما محبّتی کنید. آقا فرمودند: من می‌نویسم، امّا این‌ها خیلی حرف من را نمی‌خوانند. آن افراد خیلی ناراحت شدند که چطور کلام مرجعی یکّه‌تاز، نباید نافذ باشد؟! عالم تشیّع از شرق و غرب در ید قدرت اوست، آن‌وقت کلامش نباید نافذ باشد؟! آقا دیدند که این‌ها نگران هستند، فرمودند: نگران نباشید، یک حاج آقا روح‌اللّهی است می‌آید و همه چیز درست می‌شود.
ما تا این‌جای بحث را خیلی شنیده بودیم، امّا آیت‌الله مولوی قندهاری (اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: من به همراه یکی دیگر از آقایان - که نام او را هم بیان فرمودند - در آن جلسه بودیم، من سمت راست آقا نشسته بودم و او هم در سمت چپ. آقا بعد از این مطلبی که بیان فرمودند و نامه‌ای نوشتند و به این‌ها دادند، سرشان را پایین گرفتند و آرام فرمودند: «وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ‏» [۹]، از روح‌الله مأیوس نشوید! معلوم است این آیه را راجع به رحمت خدا بیان می‌کنند، امّا ایشان روح‌الله را به امام ربط دادند و فرمودند: مأیوس نشوید.


لذا وقتی آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) ایشان را دیدند، متوجّه شدند و فرمودند: ایشان،‌‌ همان کسی است که می‌خواستیم. لذا همه مطالب را برای ایشان گفتند که تو چه می‌شوی، چطور می‌شود و....
حفاظت ملائکه از ایرانیان!
در ادامه روایت می‌فرمایند: «و إنَّ الملائکةَ لَتَدْفَعُ البَلایا عَن قُمّ و أهلِهِ» ملائکه، بلایا را از قم و مردم قم دفع مى‌کنند.
همان‌طور که امام فرمودند: شن‌های طبس، مأموران خدا بودند. هنوز هم اطّلاعات آن زمان در هوا‌شناسی هست. می‌توانید مراجعه کنید و ببینید. دو روز قبل و دو روز بعد از آن قضیّه، هوای طبس آرام آرام بوده است. یک‌دفعه غروب بادی آرام در صحرا می‌پیچد و بعد هم تبدیل به یک طوفان می‌شود. حتّی نیروهای انقلابی هم نمی‌دانستند که در طبس یک پایگاه نظامی محدودی است که گاهی هواپیما‌ها به آن‌جا می‌آیند.
کما اینکه پهباد آمریکایی‌ها هم که این‌دفعه آمد، باز هم در طبس نشست. بگذارید یک افشاگری کنم که شاید بعضی بگویند چرا بیان کردی؟! ولی من به صراحت می‌گویم که پهباد را هیچ کسی زمین ننشاند، نه سپاه، نه ارتش، هیچ کسی این کار را نکرد. پهباد خودش نشست.
چه کسی به ذهن آن خلبان انداخت که بیاید قضیّه کودتای نوژه را بگوید؟! او در آن شب کودتا خوابش نرفت و به توصیه مادر خود، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را که در آن زمان، رئیس‌جمهور بودند، از وقوع کودتا مطلع کرد. او گفته بود: من فقط می‌خواهم ایشان را ببینم و کار واجبی با ایشان دارم. او را پیش آقا بردند و برای آقا توضیح داد که امشب قرار است کودتا شود. آقا از حالات او متوجّه شده بودند که راست می‌گوید. دستور دادند که سریع اقدام شود. حال، چه کسی آن شخص را فرستاده بود؟ ملائکه! «و إنَّ الملائکةَ لَتَدْفَعُ البَلایا عَن قُمّ و أهلِهِ».
«و ما قَصدَهُ جَبّارٌ بسُوءٍ إلاّ قَصمَهُ قاصِمُ الجَبّارِینَ» هیچ ستمگرى قصد سوء بدى به آنان نمى‌کند، مگر آنکه آن قاصم الجبّارین، او را از بین می‌برد.

 

 


منابع : 0. حدیث : سنن ابن ماجة : 2/1368/4088 ، المعجم الأوسط : 1/94/285 ، مجمع الزوائد : 7/617/12414 ، عقد الدرر : 125 ، کشف الغمّة : 3 / 267 کلّها عن عبداللّه  بن الحارث بن جزء الزبیدیّ .

 
۱. کنز العمّال: ٣٨۶۵٧.
۲. بحار الأنوار: ۶٠/٢١۶/٣٧.
۳. کنز العمّال: ٣۵١٢۶.
۴. الملاحم و الفتن: ٣١۴ / ۴۴۵.
۵.المطالب العالیة: ۴/٣٣٧/۴۵۴۴.
۶. واقعه/ ۱۰ و ۱۱
۷. واقعه/ ۱۳ و ۱۴
۸. بحار الأنوار: ۶٠/٢١٣/٢٢.
۹.یوسف/ ۸۷
10.قلم/ ۴
۱۱. فتح/ ۲۹
۱۲.فتح/ ۲۹
۱۳. بحار الأنوار: ۶٠/٢١۶/ ٣٨.
۱۴. بقره/ ۲۴۹
۱۵. بقره/ ۷
16.بقره/ ۸
۱۷. بقره/ ۹
18. بقره/ ۱۰
۱۹. بقره/ ۱۱
۲۰. بقره/ ۱۲
۲۱. بقره/ ۱۳
۲۲. بقره/ ۱۴
۲۳.بقره/ ۱۵
۲۴.بقره/ ۱۶
۲۵. بقره/ ۱۷
۲۶.بقره/ ۱۸

 

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار