یادداشت رضوانی/هیس! توجیه گرها فریاد نمی زنند!


یادداشت/رضوانی:

هیس! توجیه گرها فریاد نمی زنند!

به متن های زیر نگاه کنید:
۱)من این چیزها برایم مهم نیست اما ...
۲)من خودم را هیچکاره می دانم اما این کارها را کردم!(و لو به فضل خدا!)
۳)درسته که این جا فلان متفکر و یا آیه این را گفته اما منظورش این است...
این عبارت ها برای شما آشنا نیست؟!
عبارت هایی که از زبان های مختلفی از سیاستمدار و فروشنده و ... شنیده اید؛ می دانید که "اما" در وسط جمله نشان دهنده ی اینست که هرچه قبل از اما استفاده شده را رها کن و بدان هیچ اعتباری ندارد و به قسمت بعد از اما توجه کن! چند تا مثال دیگر: من تو را دوست دارم اما... . این حرف اگر زده شد احتمالا به این معناست که تو را دوست ندارد!
این صحبت در قرآن زده شده، من هم قبول دارم اما ...
می دانید بلای خیلی عجیبی است تناقضات و مغالطات و توجیهات! به یاد شهید دیالمه افتادم؛ آن سخنرانی معروفش در اوایل انقلاب آن موقع که در مورد میرحسین موسوی و زهرا رهنورد صحبت می کرد و می گفت که زهرا رهنورد در مجالس می نشیند و روایت های مساله دار که در مورد زن در نهج البلاغه و ... است را توجیه می کند و ... ؛بماند که چند روز بعدش ترور شد!
اصلا اگر توجیه کردن و مطالب را برای خود و به نفع خود سوءاستفاده کردن نمی بود، کنار آمدن با عقاید غلطمان خیلی سخت می شد و هر روز عدم توجیهش آزارمان می داد؛ و یا نه به اصطلاح دینداریمان سخت می شد! اصلا به قول شهید آوینی:«زمانه عجیبی است! برخی مردمان امام گذشته را عاشقند ، نه امام حاضر را...میدانی چرا؟ امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر میکنند اما امام حاضر را باید فرمان برند! و کوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند...»
واقعا چرا مطالب را به نفع خودمان تفسیر می کنیم؟ عدم داشتن انصاف، منفعت طلبی، با خود واقعی رو راست نبودن، حرف مردم درمورد خود مهم بودن، به دنبال قدرت و شهوت بودن، جلب توجه و نیاز کاذب به دیده شدن توسط مردم و ... عواملی هست که توضیح مصداق ها و شرحش مجالی در این متن نیست!
چه باید کرد؟!
اول کار تسلیم شدن است! اصلا تسلیم شدن مایه ی آزمایش کردن می تواند باشد(ولی خداوند سبحان خلق خود را با اموری می‌آزماید که از فلسفه آن آگاهی ندارند تا (مطیعان از عاصیان) ممتاز گردند و تکبّر را از آنان بزداید و آنها را از کبر و غرور دور سازد. نهج البلاغه)اصل اسلام هم همین است(الاسلام هو التسلیم!)تسلیم شدن عقلانی و ناشی از اعتماد محض به برنامه نویس و خالق است ولو اینکه من نفهمم؛ مانند ابن سینا که در بحث معاد جسمانی و روحانی به نتیجه ای نرسید اما گفت من این روایات را نتوانستم دلیلی برایشان پیدا کنم اما چون گفته اند تسلیم هستم.
کار دوم ایستادن به جای سریع رد شدن است!امام على علیه السلام :اگر بندگان، به گاه ندانستن، [از اظهار نظر] باز مى ایستادند، کافر و گمراه نمى شدند.(غررالحکم)
راه سوم مطالعه ی بیشتر است؛ البته مهم است که مطالعه ی کم، خطرش در این زمینه و آسیب هایش بیشتر از کتاب نخواندن است و خطری که دارد را تحت عنوان خطر مطالعه ی کم است! چه بسا جاهل تر باشد؛به خاطر اینکه کم کم دارد با جوانب امری آشنا می شود اما بلافاصله نمی توان گفت آن امر چیست!
سرتان را درد نیاورم؛ شاید می توانستم متنی ننویسم و فقط خاطر شما را متوجه این متن از شهید مطهری می کردم:من خیلی اوقات فکر کرده ام مقاله ای تحت عنوان «نیمها» بنویسم که خیلی چیزها وجود ناقصش خطرش بیشتر از عدم محض است. می گویند غزالی راجع به علم این حرف را زده و گفته است: «هر چیزی وجود ناقصش به از عدم محض است مگر علم که وجود ناقصش بدتر از عدم محض است» و ریشه این حرف معلوم است. .
آدمی که هیچ عالم نیست، چون می داند عالم نیست لااقل در مقابل عالم تسلیم است. مثل کسی که طبیب نیست و می داند که طبیب نیست، دیگر لااقل در مقابل طبیب تسلیم است و در نتیجه از وجود طبیب بهره می برد.ولی نیمچه طبیب چون خودش را طبیب می داند تسلیم یک طبیب نیست، می خواهد از همان علم ناقصش استفاده کند، در نتیجه به جای سود زیان می برد.
از همین جا بروید سراغ نیمچه مجتهدها و نیم روشنفکرها و نیمهای دیگر، اینهایی که یک چیزکی می دانند...ُ چیزکی می دانند و چیزها نمی دانند!
اتفاقاً اینها خطرشان بیشتر است. چهارتا شعار می شنوند، بدون اینکه متعمق بشوند و درست فکر کنند و دریابند؛ می بینید این چهارتا شعار اینها را از جا حرکت می دهد
(استاد مطهری، فلسفه تاریخ، ج1،ص 112).

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار