خواندن این گزارش برای تمام ادارات الزامی است؛

دختران خیابان پاسداران!

پیامبر اسلام (ص) میفرماید: خانه ای که در آن دخترانی وجود داشته باشد هر روز دوازده برکت از آسمان بر آن خانه نازل می شود، اما دخترانی در همین شهر هستند که برای کسب این برکت به قیمت لطافت و پاکی روحشان، نان آور خانواده هایشان شده اند.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی / انار شاه میوه فصل پاییز، میوه ای ترش، شیرین، ملس، زیبا و تو دل برو و سرخ به رنگ خون!

 

یکی از میوه هایی که در هر فصلی دوستداران زیادی دارد، حتی اگر در وسط فصل تابستان هم هوس یک شربت ترش و قرمز به مزه انار کنید؛ می توانید به یکی از آبمیوه فروشی های موجود در پرتردد ترین خیابان شهر بروید و یک لیوان انار بنوشید.

 

اما موضوع گزارش امروز ما در مورد انار و یا آبمیوه فروشی در شلوغ ترین خیابان شهر نیست، موضوع ده متر پایین تر از این آبمیوه فروشی در شهر سنندج است!

 

موضوع حضور دخترانی 14، 15 و یا نهایتا 16 ساله در این خیابان است، دخترانی که در گوشه ای از دیوار ایستاده و بساط لیف فروشی خود را روی یک کارتن پهن کرده اند.

 

اما حرف ما دستفروشی این دختران هم نیست، حرف این است که چند دختر نوجوان در شلوغ ترین خیابان شهر سنندج با ظاهری مناسب و نه ژنده پوش چرا در با کلاس ترین نقطه شهر اقدام به فروش کم بهاء ترین کالای موجود می کنند.

 

این دختران چرا اینجا ایستاده اند مشتریان این دختران نوجوان حقیقتا چه کسانی خواهند بود؟!

 

برای پاسخ به این سوال عازم این خیابان می شوم، تا برای لحظاتی با این دختران هم کلام شوم.

 

جلو می روم با لبخند شیطنت آمیز کودکانه شان روبرو می شوم.

 

سلام و احوالپرسی میکنم، برای اینکه بتوانم با آنها سر صحبت را باز کنم یک لیف بنفش بر میدارم، دختر کم سن و سالتر میگوید: "میشود ۴ هزار تومان خانم."

 

می پرسم: خودتان این لیف ها را می بافید؟ دخترک با لبخند می گوید: "مادرم می بافد و من خودم می فروشم." دختر کناری به میان حرفمان می دود.

 

می گوید: "خانم ما چند نفر هستیم هنر این چیزها را نداریم که ببافیم و بپزیم، مادرمان یا خاله یا هر زن دیگری در همسایگی مان می بافد و ما هم برایشان بازار پیدا می کنیم." لیف بنفش را زمین می گذارم. لیف دیگری بر میدارم و وانمود می کنم انتخاب در بین تنوع رنگ های لیف برایم سخت است فقط برای اینکه بتوانم مقداری وقت را کش دهم و بیشتر با آنها هم کلام شوم.

 

می گویم: پس فروشنده های خوبی هستید که لیف هایشان را دست شما می سپارند. دختر اول که شال و مانتوی مشکی را با تل، شلوار، کیف و کفش سبزش ست کرده، و معصومیت کودکانه ای در صورتش موج می زند،اما وقتی شروع به حرف زدن کرد نظرم عوض شد.

 

می گوید: "به نظر شما کسی برای خرید لیف به ششم بهمن می آید؟! ما فروشنده های خوبی هستیم چون خوشتیپ هستیم و به سر وضعمان رسیده ایم. هر رهگذری که از کنار بساط ما میگذارد برای چند ثانیه هم شده جذب قیافه های زیبای ما میشود و در نهایت توقف می کنند و چیزی می خرند."


برای لحظه ای اعصابم بهم می ریزد. به شیوه مشتری پیدا کردن برای لیف هایشان افتخار می کنند! دخترانی که باید در کانون گرم خانواده شان تربیت و رشد کنند به کنار خیابان آمده اند و نان آور خانواده هایشان شده اند.

 

می دانم این روشی که در پیش گرفته اند همزمان با اینکه اسکناسی درمی آورند تکه ای از شرم و حیای دخترانه آنها را به فنا می برد.

 

دیگر انگیزه ای ندارم سوالی بپرسم. دختر اولی می پرسد: "انتخاب کردید خانم؟ به نظرم صورتی را بردارید، جذابتر است." و بعد به کیف های کوچک و کودکانه صورتی شان اشاره می کند که در گوشه خیابان افتاده است و می زند زیر خنده. در میان قهقهه خنده هایشان سردرگم و گیج می شوم. لیف صورتی را برنمی دارم اصلا جذاب نیست و در نظرم این رنگ ها فقط معصومیت کودکانه شان را به یغما برده است...لیف سفید را بر می دارم.

 

در نهایت خداحافظی می کنم و می روم لیف را در کیفم می گذارم آرام اما در درون آتشی در دل دارم باز هم دور می شوم، جرئت ندارم به پشت سر نگاه کنم دلیلش را نمی دانم، مطمئنم هنوز هم سر جایشان هستند، و باز هم از جلوی آبمیوه فروشی رد می شوم!

 

دو دختر با کیف های سبز و سفید عروسکی چه دنیای قشنگی، و صورت کودکانه آنها زیباتر از چیزی است که برای فروش انتخاب کرده اند.

 

هنوز هم مشغول فروش بساط شان در شلوغ ترین و باکلاس ترین خیابان شهر هستند، راستی اصلا کسی هم هست به خیابان پاسداران برود و لیف احتیاج داشته باشد؟

 

باز هم دور و دورتر می شوم، چه دنیای زیبایی، چه شهر بزرگی، چه خیابان شلوغی، چه جدول های بنفش زیبا و شادی، چه دختران و پسران خوشتیپ و جنتلمنی!

 

اینجا خیابان پاسداران سنندج است، با کلاس ترین خیابان شهر، شلوغ ترین و البته پاتوق جوانان سنندج!

 

نمی دانم درد این دو دختر چیست اما می دانم روزهای زیادی اینجا ایستادن، دلیلش را نمی دانم اما می دانم این ایستادن آنها بدون معنا نیست.

 

باز هم فردا و فرداهای دیگر به این خیابان می آئیم برای دیدن این دو طفل معصوم، اینبار از دور نگاه می اندازم و مانند دیگر رهگذران تنها از کنارشان عبور می کنم...

 

کاش کسی پیدا می شد با شهامت تر و جسورتر از من کسی که بتواند بدون ضربه زدن به دنیای آنها و بدون شکستن حصار اعتمادشان از آنها می پرسید چرا اینجا! چرا شما! چرا خیابان پاسداران! و چرا لیف فروشی با کیف کودکانه؟

 

دنیای عجیبی است با سوال های شگفت و اتفاقاتی بس عجیب تر در شهری غریب.

 

اکنون که در حال نوشتن این گزارش هستم خیلی از آنها و دنیایشان دور شدم، به اندازه چند روز اما می ترسم، از اینکه این نوشته برای این دو دختر معصوم دردسر شود، می ترسم از اینکه کسانی به اشتباه معنی و مفهوم نوشته های من را برداشت کنند و به بدترین شیوه ممکن به این دو گل معصوم تعرضی داشته باشند، یا بساطشان را بهم بریزند، و باز هم می ترسم از اینکه این دو معصوم به دنیای من ضربه بزنند؟!

 

کاش کسانی می رفتن و بدون تعرض به معصومیتشان دست یاری به سویشان دراز می کردند، اگر نیازمند هستند، اگر محتاج هستند، اگر مجبورند و یا اگر ... .

 

در این هیاهوی شهری و دنیای شلوغ ما کاش به جای بهاء دادن به دختران خیابان انقلاب، دنیای دختران خیابان پاسداران رنگی می شد، کاش به آنها بهاء داده می شد.

 

مشاهده این دختران نوجوان در کنار خیابان ها حساسیت سازمان های متولی از جمله بهزیستی،وزارت کار و کمیته امداد را می طلبد که در این مسائل ورود پیدا کند و از همکاری سایر ارگان های دیگر از جمله آموزش و پرورش که در ایجاد رشد و شکوفایی اوقات فراغت نوجوانان می تواند برنامه های موثری تدارک ببیند، بهره بگیرد.

 

با شناسایی و جمع آوری این دختران که اکثر آنها در حاشیه های شهر و در خانواده های بدسرپرست ساکن هستند نه تنها به تربیت و هدایت آنها در مسیر صحیح کمک می کند بلکه از دامن زدن به بزهکاری ها و ناهنجاری ها در سطح شهر نیز جلوگیری می شود.

 

طبق آنچه کارشناسان اجتماعی می‌گویند، پدیده دستفروشی زنان با افزایش فقر اقتصادی خانوارها و همچنین افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار رشد قابل توجهی یافته است.

 

کارشناسان معتقدند نبود جامعه‌پذیری اقتصادی از کودکی، نبود حلقه‌های حمایتی، روابط دوستانه و همچنین بازار کار پر از تبعیض برای زنان، این شیوه از کسب و کار را در جوامع سنتی به یک شیوه آسان کار کردن تبدل کرده، شیوه‌ای که شاغلان در آن احساس استقلال می‌کنند.

 

شاید برای همین است که با وجود افزایش محدودیت‌های بیشتر برای این شیوه از کار همچنان هر روز علاقه‌مندان بیشتری برای دستفروشی پیدا می‌شود.

 

اغلب زنان سرپرست خانوار، بد سرپرست و حتی زنان خانه‌دار از کمترین حمایت اجتماعی برخوردارند، آنها معمولاً تعاملات اندکی دارند و از داشتن شبکه‌های دوستی که به آنها در یافتن کار کمک کند بی‌بهره‌اند.

 

بهترین راهکار برای رفع این موارد ایجاد اشتغال غیررسمی در جامعه و ساماندهی آن است چراکه فراهم نکردن زمینه اشتغال زنان، دختران و کودکان در مشاغل رسمی آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی بسیاری را برای کشور می‌تواند در بر داشته باشد که هزینه‌های بعدی آن برای دولت و کشور بسیار بیشتر از هزینه‌های کنونی خواهد بود. بنابراین با رویکرد هزینه فرصت باید به این مساله مهم اجتماعی و اقتصادی ورود کرد.

 

زنان دستفروش باید در معرض نظارت اجتماعی باشند چرا که یکی از موضوعاتی که زنان را تهدید می‌کند ناامن بودن اجتماع است، بنابراین امنیت اجتماعی به همراه نظارت موضوعی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

 

انتهای پیام/

ارسال نظر


captcha
آخرین اخبار