به همت کانون ادبی هنری دفتر بسیج دانشجویی ممسنی؛

خروش حیدری ها

حمیده زارع خفری، شاعر و عضو کانون ادبی هنری دفتر بسیج دانشجویی ممسنی، سروده ای به روح والای سردار دل ها، شهید حاج قاسم سلیمانی، تقدیم کرد.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی /حمیده زارع خفری از اعضای کانون ادبی هنری دفتر بسیج دانشجویی ممسنی، در مدح شهید والا مقام، سردار دل ها، حاج قاسم سلیمانی اینگونه سرود:


مردی زخورشید از تبار نور آمد
از قلب مردم بادلی رنجور آمد

چشم وچراغ مردمو کشور تو بودی
سرو تناور، یاور رهبر تو بودی

سرلشکر شیران ایران حاج قاسم
میر و علمدار وفادارن قاسم

اشتر نشان، عمار دوران، شیر شیران
سرلشکر شیران جنگی قلب ایران

سردار دلها! مرد غیرت و شجاعت
لرزاده ای از قوم لر؛ اصل نجابت

ایران صلابت را ز دستان تو آموخت
با این غم عظمی جهان یکباره ای سوخت

خاری تو در چشم تمام دشمنانی
تو ذوالفقاری، پرغروری، جاودانی

از هیبت تو دشمنان پا به فرارند
چون نامت آید خانه را وامیگذارند

سرو تناور، یار رهبر حاج قاسم
چشم یتیمان مانده بر در حاج قاسم

ای ذوالفقار کشورم سردار دلها
بی تو‌ خراب است خانه و آوار دلها

دشمن به لرزه افتد از نام سلیمان
الکن شود از ترس اشترهای ایران

چمران و شیرودی، سهیلی، باقری ها
ستارها وکشوری و خسروی ها

از جای جای ایلمان جاوید و رستم
دشمن زیاری بکش و ماهور جستم

شیران لر برنوبه دوشان زمانند
چابک سواران غیور آ سمانند

آری تبردار زمان من جلیل است
آ ن بت شکن از رودشیر من خلیل است

او هم تبارحاج قاسم با غرور است
یک ذوالفقار دیگر از جنس بلور است

پشت فلک خم شد ز داغت نازنین مرد
از آسمانها و زمین بارید این درد
 
سرو جوان کاروان کربلایی
میر وعلمدارسپاه نینوایی

میروعلمدار سپاه وکشورم کو
سردار دلها قاسم جنگاورم کو

اسطوره ی ایران تویی ای استوارم
ای قاسم خونین کفن بااقتدارم

میرو علمدار حرم دیگر نیامد
پشت وپناه کشورم بنگر نیامد
 
یک آسمان بغضی به دلهامان نهفته
سهراب ایران گوئیا درخاک خفته

پشت وطن خم شد ندارد طاقت درد
سخت است پیدا کردن این روزها مرد

آرام خوابیدی تبار عشق وغیرت
یک عالمی از رفتنت مانده به حیرت

هستی همیشه زنده دل در یادمانی
اسطوره ی غیرت درفش کاویانی

شاهین ایرانم پروبالش شکسته
از دست صیادان ملعون رخت بسته

شیری میان گرگها دردام افتاد
شاهین بختش ناگهان از بام افتاد

کفتارهای پست بیرون زد زهرجا
باید شکار شیر میرفتند آنجا!

یک مرد می‌خواهد شکار شیر رفتن؟
باجرات وبادل به سوی تیر رفتن؟

حیف است از روبه صفت های برادر
از پشت خنجر میکشد سوی دلاور

بازم ابلفضلی دگردر خاک افتاد
صدپاره تن دستش جدا صد چاک افتاد

خونش همیشه جاودان اما بدانند
تاوان سنگینی برایش می ستانند

با خاک وخون یکسان شود عرش لعینان
در قعر دوزخ جایشان فرش است اینان

باید بترسند از خروش حیدری ها
از ترک ولر مردان کرد و آذری ها

من یک عشایر زاده ی پر افتخارم
از خطه ی جاوید ومردان سوارم

برنو به دوشم مرد کوهستان وجنگم
ملکی نیرزد پیش یک تیر تفنگم

من با ولایت الفتی دیرینه دارم
من حرمت نان و نمک در سینه دارم

من یک عشایر زاده از جنس بلوطم
با استواری نقش‌بسته تارو پودم

ایرانیم آری سپاهی از جنونم
من داغدار لاله های واژگونم

خون خواه خون حاج قاسم هاست ایران
تا آخرین نای نفس با ماست ایران

حیف است ولله از وجودش دل بریدن
باید به فکر گرگ باشیم ودریدن

سخت انتقامی از فلانیها ستانیم
تا یادشان باشد که ایرانی نشانیم

ایران چوخورشید است و چندین ماه دارد
سردار دلهای دگر در راه دارد

قاسم صفت ها در رهند آری عزیزان
خاری سلیمانی شوند در چشم اینان

مانند اینان در رهند ان شاءالله
تیری به قلب دشمنند ان شاءالله

جاوید بادا حاج قاسم شیر شیران
سر لشکر شیران غرانیه ایران

شاعر: حمیده زارع خفری

ارسال نظر


captcha